:: دکتر نیوز :: جالبترین - جدیدترین و عجیب ترین اخبار و مقالات پزشکی


:: دکتر نیوز :: آرشيوي از جالبترین - جدیدترین و عجیب ترین اخبار و مقالات پزشکی


نوشته شده توسط : دكتر نيوز

GooGle

داستان واقعی بسیار جالبی ازیک معلم و دانش آموز

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

____________________________________________________
_________________________________
مطالب دیگر
_________________________________
____________________________________________________

» "اخراجی‌ها 2" در چهار روز نیم میلیارد تومان فروخت
» اتحادیه اروپا تشکیل بانک مواد ژنتیکی را بررسی می کند
» پزشک ایتالیایی که در حین جراحی مغز بیمارش دچار حمله قلبی شده بود برای نجات بیمار
» تاثیر قارچ و چای سبز در کاهش سرطان سینه
» آقای توماس به روش طبیعی زائید
» گزارش تصویری از ازدواج سنگین ترین مرد جهان
» موش دوپاى گوش‌دراز یا “میکی موس بیابانی” ( Mickey Mouse of the desert )
» زنده ماندن یک نوزاد بندانگشتی در همدان موجب شگفتی پزشکان شد.
» تحمل چهره وحشتناک به دلیل تعصبات و خرافات !
» مارلی فرشته ای که انسان شد
» دوقلوهای بهم چسبیده دو انسان با یک بدن
» صید جن دریایی یا همان پری دریایی در دریای خزر
» یک موش با گوش انسان
» مادری که خود در هنگام زایمان فرزندش ۵ سال سن داشت !
» عروسک‌های جاندار موسوم به (Genpets)
» نوزادی که در زمان تولد فقط ۲۸۰ گرم وزن و ۲۴ سانتی‌متر قد داشت.
» یک زن ‪ ۴۱‬ساله آمریکایی در انتظار هجدهمین فرزند خود
» یک حوله پس از ‪ ۲۵‬سال از شکم یک فرد ژاپنی خارج شد.
» زنی در کانادا ، پس از سکته به لهجه‌ای سخن می‌گوید که هرگز آن را نشنیده است
» دختر ۱۸ ساله انگلیسی در سینه سه قلب دارد
» در سن ۱۱۵ سالگی هم می توان مغزی سالم داشت
» یک زن مهاجر کانادایی هجدهمین فرزند خود را به دنیا آورد
» حشره ناشناخته ای متعلق به ۱۱۰میلیون سال قبل کشف شد
» افزایش تعداد خروس هایی که تخم می گذارند !
» پزشکان زگیل های برگ مانند و شش کیلوگرمی آقای دده معروف به “مرد درختی” را برداشت
» کودک بنگلادشی با دو سر به دنیا آمد
» جنینی که از پزشک تشکر کرد.
» دختر ۱۳ ساله هندی که خون می گرید قابل درمان است
» دوم فروردین امتیاز انحصاری لیزر به‌نام “چارلز تونز” و “آرتور شووالر” فیزیکدانان
» اول فروردین ( ‬‪ ۲۱‬مارس )”لویی پاستور” تحقیقات خود بر روی باکتری “سیاه‌زخم”
» زکریای رازی به عنوان یکی از بزرگترین حکیمان ایرانی
» کشف بیماری آلزایمر ( فراموشی ) صد ساله می‌شود
» زکریای رازی؛ : فخر فارسی زبانان، جالینوس عرب و«رازس»غرب شد
» آلبرت هوفمان شیمیدان سوییسی و کاشف ” ال‌اس دی ” درسن ۱۰۳ سالگی درگذشت
» جوزپه آتاردی پیشگام عرصه ژنتیک در سن ‪ ۸۴‬سالگی در کالیفرنیا درگذشت.
» دکتر مایکل دوبکی، جراح قلب و عروق مشهور آمریکایی در ۹۹ سالگی درگذشت.
» دکتر “هیو بات” محقق برجسته خون در سن ۹۸ سالگی درگذشت .
» ابن سینا برای ۷۰۰ سال مردم اروپا را درمان کرد
» لیزر در چه تاریخی اختراع شد و اولین کاربرد آن چه بود ؟
» پروفسور جان فوربس نابغه ای که با بیماری اسکیزوفرنی جنگید
» تاریخچه علم ژنتیک
» چرا لباس جراحان سبز و لباس پرستاران سبز و یا آبی است ؟




معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است!







GooGle
جالب ترين اخبار روز را در سايت پيامستان دنبال كنيد